کرسی نظریه پردازی الگوی بوم شناختی خودتنظیمی تحصیلی و تاب آوری

گزارش کرسی نظریه پردازی
الگوی بومشناختی خودتنظیمی تحصیلی و تابآوری شناختی
در محیطهای آموزشی پرفشار
04/03/1404 – یکشنبه – ساعت 13 الی 19
ترکیب اعضای پنل
- صاحب نظریه (ارائهدهنده): دکتر افسانه لطفی عظیمی، عضو هیئت علمی دانشگاه و پژوهشگر حوزه یادگیری شناختی.
- ناقد اول : دکتر حسن محمودیان، عضو هیئت علمی دانشگاه و پژوهشگر حوزه روان سنجی.
- ناقد دوم : دکتر زهره صیادپور، عضو هیئت علمی دانشگاه و پژوهشگر روانشناسی رشد.
- ناقد سوم: دکتر فریده محسنی هنجنی، عضو هیئت علمی دانشگاه و پژوهشگر مطالعات بین رشتهای.
- مدیر علمی جلسه (دبیر کرسی): دکتر مهناز آزاد، عضو هیئت علمی دانشگاه و پژوهشگر مسائل آموزش دوزبانه.
مقدمه و آغاز جلسه
نشست با سخنان سرکار خانم دکتر مهناز آزاد، دبیر کرسی آغاز شد. ایشان پس از خوشامدگویی به اساتید، پژوهشگران و اعضای انجمن روانشناسی تربیتی، بر اهمیت ارائه الگوهای بومی برای مقابله با افت تحصیلی و اضطراب امتحان در نظام آموزشی تأکید کردند. سپس زمانبندی دقیق ارائه نظریه و نوبتهای نقد و بررسی تشریح شد.
طرح نظریه (دکتر افسانه لطفی عظیمی)
دکتر لطفی عظیمی نظریه خود را با محوریت آسیبشناسی سیستمهای آموزشی رقابتی و مبتنی بر نمره ارائه کردند. هسته مرکزی نظریه ایشان، گذار از نگاه فردگرایانه به خودتنظیمی تحصیلی و ارائه یک الگوی بومشناختی بود. در این الگو، تابآوری شناختی دانشآموز تنها یک مهارت فردی نیست، بلکه محصول تعامل چندسویه میان باورهای خودکارآمدی، سبکهای اسنادی، جهتگیری هدف (تبحرگرایی در برابر عملکردگرایی) و اتمسفر روانی کلاس درس است. ایشان پروتکل مداخلهای جدیدی را معرفی کردند که به معلمان کمک میکند تا با تغییر ساختار بازخوردها، درماندگی آموختهشده را در دانشآموزان به عاملیت تحصیلی تبدیل کنند.
نقد اول (دکتر حسن محمودیان - رویکرد سنجش و روششناسی)
دکتر محمودیان بحث خود را از منظر روانسنجی و روششناسی پژوهشهای تربیتی آغاز کردند. ایشان ضمن ارزشمند دانستن نگاه سیستماتیک الگو، بر چالشهای اندازهگیری در این نظریه انگشت گذاشتند. نقد محوری ایشان این بود که در یک الگوی بومشناختی، کنترل متغیرهای مداخلهگر (مانند پایگاه اقتصادی- اجتماعی خانواده یا ویژگیهای شخصیتی زمینهای) بسیار دشوار است. ایشان خواستار تبیین دقیقتر ابزارهای اندازهگیری برای تفکیک اثرات اتمسفر کلاس از ویژگیهای شناختی فردی در مدلیابی معادلات ساختاری شدند.
نقد دوم (دکتر زهره صیادپور - رویکرد روانشناسی رشد و تحول)
دکتر صیادپور از منظر روانشناسی تحولی به ارزیابی نظریه پرداختند. ایشان خاطرنشان کردند که ظرفیتهای شناختی برای خودتنظیمی و پردازش بازخوردها از دوره ابتدایی تا نوجوانی دستخوش تغییرات بنیادین عصبشناختی و هورمونی میشود. نقد ایشان بر این نقطه متمرکز بود که الگوی پیشنهادی باید دارای ماژولهای تفکیکشده سنی باشد؛ چرا که مکانیزمهای تابآوری تحصیلی در یک کودک دبستانی با یک نوجوان دبیرستانی که درگیر بحرانهای هویت و فشار همسالان است، تفاوت ماهوی دارد و نمیتوان یک پروتکل واحد را برای هر دو گروه تجویز کرد.
نقد سوم (دکتر فریده محسنی هنجنی - رویکرد تحلیل گفتمان و زبانی در بستر آموزش)
دکتر محسنی هنجنی از زاویه تعاملات کلامی و تحلیل گفتمان آموزشی وارد نقد نظریه شدند. ایشان با اشاره به قدرت کلام و روایت در شکلدهی به طرحوارههای شناختی دانشآموزان، استدلال کردند که «بازخوردهای معلم» در خلأ زبانی اتفاق نمیافتد. نقد ایشان بر این مسئله تأکید داشت که برای تحقق تابآوری تحصیلی در این الگو، باید به «غنای زبانی و استعاری» محیط آموزش توجه ویژهای شود. ایشان پیشنهاد دادند که پروتکل روانشناختی ارائهشده، نیازمند پیوند با الگوهای زبانی قدرتمند (مانند بهرهگیری از حکایات و متون غنی ادبیات فارسی) است تا مفاهیم انتزاعیِ تابآوری و معنای شکست، در قالب روایتهای فرهنگی برای دانشآموزان درونیسازی و ملموس شود.
دفاع ارائهدهنده و جمعبندی
دکتر لطفی عظیمی در بخش پایانی، ضمن قدردانی از نقدهای دقیق هیئت داوران، به دفاع از طرح پرداختند. ایشان در پاسخ به دکتر محمودیان، استفاده از روشهای تحقیق آمیخته (کمی و کیفی) را برای سنجش دقیقتر متغیرها پیشنهاد دادند. در پاسخ به دکتر صیادپور، تایید کردند که فاز اجرایی نظریه نیازمند بومیسازیِ تحولی برای سه مقطع تحصیلی است. همچنین با استقبال از نقد دکتر محسنی هنجنی، تأکید کردند که ادغام تحلیل گفتمان ادبی در آموزشهای ضمن خدمت معلمان، میتواند حلقه مفقوده اثربخشی این مداخلات شناختی-تربیتی باشد و غنای فرهنگی الگو را تضمین کند.
